غزل شمارهٔ ۱۴۹

عکس روی تو بر نگین افتاد

حلقه بشکست و بر زمین افتاد

شد جهان همچو حلقه‌ای بر من

تا که چشمم بر آن نگین افتاد

دور از رویت آتشم در دل

زان لب همچو انگبین افتاد

آب رویم مبر که بی رویت

قسم من آه آتشین افتاد