غزل شمارهٔ ۱۵۴

پیر ما بار دگر روی به خمار نهاد

خط به دین برزد و سر بر خط کفار نهاد

خرقه آتش زد و در حلقهٔ دین بر سر جمع

خرقهٔ سوخته در حلقهٔ زنار نهاد

در بن دیر مغان در بر مشتی اوباش

سر فرو برد و سر اندر پی این کار نهاد

درد خمار بنوشید و دل از دست بداد

می‌خوران نعره‌زنان روی به بازار نهاد