غزل شمارهٔ ۱۶۷

جانا حدیث حسنت در داستان نگنجد

رمزی ز راز عشقت در صد زبان نگنجد

جولانگه جلالت در کوی دل نباشد

جلوه گه جمالت در چشم و جان نگنجد

سودای زلف و خالت در هر خیال ناید

اندیشهٔ وصالت جز در گمان نگنجد

در دل چو عشقت آمد سودای جان نماند

در جان چو مهرت افتد عشق روان نگنجد