غزل شمارهٔ ۱۸۰
صبح بر شب شتاب میآرد
شب سر اندر نقاب میآرد
گریهٔ شمع وقت خندهٔ صبح
مست را در عذاب میآرد
ساقیا آب لعل ده که دلم
ساعتی سر به آب میآرد
خیز و خون سیاوش آر که صبح
تیغ افراسیاب میآرد
صبح بر شب شتاب میآرد
شب سر اندر نقاب میآرد
گریهٔ شمع وقت خندهٔ صبح
مست را در عذاب میآرد
ساقیا آب لعل ده که دلم
ساعتی سر به آب میآرد
خیز و خون سیاوش آر که صبح
تیغ افراسیاب میآرد