غزل شمارهٔ ۱۸۵

لب تو مردمی دیده دارد

ولی زلف تو سر گردیده دارد

که داند تا سر زلف تو در چین

چه زنگی بچه ناگردیده دارد

چو حسنت می‌نگنجد در جهانی

به جانم چون رهی دزدیده دارد

چو مژه بر سر چشمت نشاند

سر یک مژه هر کو دیده دارد