غزل شمارهٔ ۱۸۹

اگر درمان کنم امکان ندارد

که درد عشق تو درمان ندارد

ز بحر عشق تو موجی نخیزد

که در هر قطره صد طوفان ندارد

غمت را پاک‌بازی می‌بباید

که صد جان بخشد و یک جان ندارد

به حسن رای خویش اندیشه کردم

به حسن روی تو امکان ندارد