غزل شمارهٔ ۱۹۲

عشق تو به سینه تاختن برد

وآرام و قرار من ز من برد

تن چند زنم که چشم مستت

جانی که نداشتم ز تن برد

صد گونه قرار از دل من

زلفت به طلسم پرشکن برد

عشق تو نمود دستبردی

مردی و زنی ز مرد و زن برد