غزل شمارهٔ ۲۱۰

بی لعل لبت وصف شکر می‌نتوان کرد

بی عکس رخت فهم قمر می‌نتوان کرد

چون صدقه ستانی است شکر لعل لبت را

وصف لب لعلت به شکر می‌نتوان کرد

مویی ز میان تو نشان می‌نتوان داد

صفری ز دهان تو خبر می‌نتوان کرد

برگ گلت آزرده شود از نظر تیز

زان در رخ تو تیز نظر می‌نتوان کرد