غزل شمارهٔ ۲۲۰

درد من هیچ دوا نپذیرد

زانکه حسن تو فنا نپذیرد

گر من از عشق رخت توبه کنم

هرگز آن توبه خدا نپذیرد

از لطافت که رخت را دیدم

نقش تو دیدهٔ ما نپذیرد

نتوانم که تو را بینم از آنک

چشم خفاش ضیا نپذیرد