غزل شمارهٔ ۲۳۵

دل برای تو ز جان برخیزد

جان به عشقت ز جهان برخیزد

در دل هر که نشینی نفسی

ز غمت جان ز میان برخیزد

مرد درد تو درین ره آن است

کز سر سود و زیان برخیزد

گر نقاب از رخ خود باز کنی

ناله از کون و مکان برخیزد