غزل شمارهٔ ۲۳۸

هم بلای تو به جان بی قراران می‌رسد

هم غم عشقت نصیب غمگساران می‌رسد

ذره‌ای غم از تو چون خواهد گدای کوی تو

کین چنین میراث غم با شهسواران می‌رسد

من ندارم زهره خاک پای تو کردن طمع

زانکه این دولت به فرق تاجداران می‌رسد

هر کسی از نقش روی تو خیالی می‌کند

پس به بوی وصل تو چون خواستاران می‌رسد