غزل شمارهٔ ۲۵۷

هر که در راه حقیقت از حقیقت بی‌نشان شد

مقتدای عالم آمد پیشوای انس و جان شد

هر که مویی آگه است از خویشتن یا از حقیقت

او ز خود بیرون نیامد چون به نزد او توان شد

آن خبر دارد ازو کو در حقیقت بی‌خبر گشت

وان اثر دارد که او در بی‌نشانی بی نشان شد

تا تو در اثبات و محوی مبتلایی فرخ آن کس

کو ازین هر دو کناری جست و ناگه از میان شد