غزل شمارهٔ ۲۵۹
در راه عشق هر دل کو خصم خویشتن شد
فارغ ز نیک و بد گشت ایمن ز ما و من شد
نی نی که نیست کس را جز نام عشق حاصل
کان دم که عشق آمد از ننگ تن به تن شد
در تافت روز اول یک ذره عشق از غیب
افلاک سرنگون گشت ارواح نعرهزن شد
آن ذره عشق ناگه چون سینهها ببویید
کس را ندید محرم با جای خویشتن شد