غزل شمارهٔ ۲۷۵

ره عشاق بی ما و من آمد

ورای عالم جان و تن آمد

درین ره چون روی کژ چون روی راست

که اینجا غیر ره بین رهزن آمد

رهی پیش من آمد بی نهایت

که بیش از وسع هر مرد و زن آمد

هزارن قرن گامی می‌توان رفت

چه راه راست این که در پیش من آمد