غزل شمارهٔ ۲۸۹

پیش رفتن را چو پیشان بسته‌اند

بازگشتن را چو پایان بسته‌اند

پس نه از پس راه داری نه ز پیش

کز دو سو ره بر تو حیران بسته‌اند

پس تو را حیران میان این دو راه

عالمی زنجیر در جان بسته‌اند

بی قراری زانکه در جان و دلت

این همه زنجیر جنبان بسته‌اند