غزل شمارهٔ ۲۹۸

چون تتق از روی آن شمع جهان برداشتند

همچو پروانه جهانی دل ز جان برداشتند

چهره‌ای دیدند جانبازان که جان درباختند

بهره‌ای گویی ز عمر جاودان برداشتند

چون سبک‌روحی او دیدند مخموران عشق

سر به سر بر روی او رطل گران برداشتند

جمله رویا روی و پشتا پشت و همدرد آمدند

نعره و فریاد از هفت آسمان برداشتند