غزل شمارهٔ ۳۰۵

هر زمانی زلف را بندی کند

با دل آشفته پیوندی کند

بس دل و جان را که زلف سرکشش

از سر مویی زبان‌بندی کند

لب گشایدتا ببینم وانگهی

یاریم چون آرزومندی کند

هر دو لب بربندد آرد قانعم

گر به یک قندیم خرسندی کند