غزل شمارهٔ ۳۱۲

دل نظر بر روی آن شمع جهان می‌افکند

تن به جای خرقه چون پروانه جان می‌افکند

گر بود غوغای عشقش بر کنار عالمی

دل ز شوقش خویشتن را در میان می‌افکند

زلف او صد توبه را در یک نفس می‌بشکند

چشم او صد صید را در یک زمان می‌افکند

طرهٔ مشکینش تابی در فلک می‌آورد

پستهٔ شیرینش شوری در جهان می‌افکند