غزل شمارهٔ ۳۲۲

عشق بی درد ناتمام بود

کز نمک دیگ را طعام بود

نمک این حدیث درد دل است

عشق بی درد دل حرام بود

کشته عشق گرد و سوخته شو

زانکه بی این دو کار خام بود

کشتهٔ عشق را به خون شویند

آب اگر نیست خون تمام بود