غزل شمارهٔ ۳۲۶

هر که را با لب تو پیمان بود

اجل او از آب حیوان بود

هر که روی چو آفتاب تو دید

همچو من تا که بود حیران بود

در نکویی پسندهٔ جایی

که نکوتر از آن بنتوان بود

چون بدیدم لب جگر رنگت

نمکی داشت و شکرافشان بود