غزل شمارهٔ ۳۳۲

چو در غم تو جز جان چیزی دگرم نبود

پیش تو کشم کز تو غمخوارترم نبود

پروانه تو گشتم تا بر تو سرافشانم

خود چون رخ تو بینم پروای سرم نبود

پیش نظرم عالم چون روز قیامت باد

آن روز که بر راهت دایم نظرم نبود

گفتم خبری گویم با تو ز دل زارم

اما چو تو را بینم از خود خبرم نبود