غزل شمارهٔ ۳۷۱

قطره گم گردان چو دریا شد پدید

خانه ویران کن چو صحرا شد پدید

گم نیارد گشت در دریا دمی

هر که در قطره هویدا شد پدید

گر کسی در قطره بودن بازماند

قطره ماند گرچه دریا شد پدید

گم شو اینجا از وجود خویش پاک

کان که اینجا گم شد آنجا شد پدید