غزل شمارهٔ ۳۷۶

در ره عشق تو پایان کس ندید

راه بس دور است و پیشان کس ندید

گرد کویت چون تواند دید کس

زانکه تو در جانی و جان کس ندید

از نهانی کس ندیدت آشکار

وز هویداییت پنهان کس ندید

بلعجب دردی است دردت کاندرو

تا قیامت روی درمان کس ندید