غزل شمارهٔ ۳۸۶

اگر خورشید خواهی سایه بگذار

چو مادر هست شیر دایه بگذار

چو با خورشید هم‌تک می‌توان شد

ز پس در تک زدن چون سایه بگذار

چو همسایه است با جان تو جانان

بده جان و حق همسایه بگذار

تو را سرمایهٔ هستی بلایی است

زیانت سود کن سرمایه بگذار