غزل شمارهٔ ۴۰۱

باد شمال می‌وزد، طرهٔ یاسمن نگر

وقت سحر ز عشق گل، بلبل نعره زن نگر

سبزهٔ تازه روی را، نو خط جویبار بین

لالهٔ سرخ روی را، سوخته‌دل چو من نگر

خیری سرفکنده را، در غم عمر رفته بین

سنبل شاخ شاخ را، مروحه چمن نگر

یاسمن دوشیزه را، همچو عروس بکر بین

باد مشاطه فعل را، جلوه‌گر سمن نگر