غزل شمارهٔ ۴۲۷

عشق آن باشد که غایت نبودش

هم نهایت هم بدایت نبودش

تا به کی گویم که آنجا کی رسم

کی بود کی چون نهایت نبودش

گر هزاران سال بر سر می‌روی

همچنان می‌رو که غایت نبودش

گر فرو استد کسی مرتد شود

بعد از آن هرگز هدایت نبودش