غزل شمارهٔ ۴۲۸

عاشقی نه دل نه دین می‌بایدش

من چنینم چون چنین می‌بایدش

هر کجا رویی چو ماه آسمان است

پیش رویش بر زمین می‌بایدش

زن صفت هرگز نبیند آستانش

مرد جان در آستین می‌بایدش

می‌کشد هر روز عاشق صد هزار

این چه باشد بیش ازین می‌بایدش