غزل شمارهٔ ۴۳۱
ای پیر مناجاتی رختت به قلندر کش
دل از دو جهان برکن دردی ببر اندر کش
یا چون زن کمدان شو یا محرم مردان شو
یا در صف رندان شو یا خرقه ز سر برکش
چون فتنهٔ آن ماهی چون رهرو این راهی
بار غم اگر خواهی از کون فزون تر کش
خمار و قلندر شو مست می دلبر شو
ور گفت که کافر شو هان تا نشوی سرکش