غزل شمارهٔ ۴۳۲

درکش سر زلف دلستانش

بشکن در درج درفشانش

جان را به لب آر و بوسه‌ای خواه

تا جانت فرو شود به جانش

جانت چو به جان او فروشد

بنشین به نظاره جاودانش

از دیدهٔ او بدو نظر کن

گر خواهی دید بس عیانش