غزل شمارهٔ ۴۳۵

می‌شد سر زلف در زمین کش

چون شرح دهم تو را که آن خوش

از تیزی و تازگی که او بود

گویی همه آب بود و آتش

پر کرده ز چشم نرگسینش

از تیر جفا هزار ترکش

زیر قدشم هزار مشتاق

از مردم دیده کرده مفرش