غزل شمارهٔ ۴۴۲

هر که هست اندر پی بهبود خویش

دور افتادست از مقصود خویش

تو ایازی پوستین را یاد دار

تا نیفتی دور از محمود خویش

عاشقی باید که بر هم سوزد او

عالمی از آه خون آلود خویش

نیست از تو یک نفس خشنود دوست

تا تو هستی یک نفس خشنود خویش