غزل شمارهٔ ۴۴۶

ای لب تو نگین خاتم عشق

روی تو آفتاب عالم عشق

تو ز عشاق فارغ و شب و روز

کار عشاق بی‌تو ماتم عشق

نتوان خورد بی‌تو آبی خوش

که حرام است بی‌تو جز غم عشق

تا ابد ختم کرد چهرهٔ تو

سلطنت در جهان خرم عشق