غزل شمارهٔ ۴۴۷

خاصگان محرم سلطان عشق

مست می‌آیند از ایوان عشق

جمله مست مست و جام می به دست

می‌خرامند از بر سلطان عشق

با دلی پر آتش و چشمی پر آب

غرقه اندر بحر بی پایان عشق

گوش بنهادند خلق هر دو کون

منتظر تا کی رسد فرمان عشق