غزل شمارهٔ ۴۷۰
بی دل و بی قراری ماندهام
زانکه در بند نگاری ماندهام
دلخوشی با دلگشایی بودهام
غم کشی بی غمگساری ماندهام
زیر بار عشق او کارم فتاد
لاجرم بی کار و باری ماندهام
در میانم با غم عشقش چو شمع
گرچه چون اشک از کناری ماندهام
بی دل و بی قراری ماندهام
زانکه در بند نگاری ماندهام
دلخوشی با دلگشایی بودهام
غم کشی بی غمگساری ماندهام
زیر بار عشق او کارم فتاد
لاجرم بی کار و باری ماندهام
در میانم با غم عشقش چو شمع
گرچه چون اشک از کناری ماندهام