غزل شمارهٔ ۴۸۲

از می عشق تو چنان مستم

که ندانم که نیست یا هستم

آتش عشق چون درآمد تنگ

من ز خود رستم و درو جستم

لاجرم هست نیستم، هیچم

لاجرم عاقلی نیم، مستم

چند گویم ز خود که در ره عشق

جرعه‌ای خوردم و ز خود رستم