غزل شمارهٔ ۴۹۱

بر درد تو دل از آن نهادم

کان درد برای جان نهادم

از مال جهانم نیم جان بود

با درد تو در میان نهادم

از در سرشک و گوهر اشک

بس گنج که رایگان نهادم

هر روز هزار بار خود را

در بوتهٔ امتحان نهادم