غزل شمارهٔ ۴۹۷

در سفر عشق چنان گم شدم

کز نظر هر دو جهان گم شدم

نام و نشانم ز دو عالم مجوی

کز ورق نام و نشان گم شدم

هیچ کسم نیز نبیند دگر

کز خطوات تن و جان گم شدم

جامه‌دران اشک فشان آمدم

رقص‌کنان نعره‌زنان گم شدم