غزل شمارهٔ ۵۰۹

دریغا کانچه جستم آن ندیدم

نجات تن خلاص جان ندیدم

دلم می‌سوزد از درد و چه سازم

که درد خویش را درمان ندیدم

به کار افتادگی خویش هرگز

ندیدم هیچ سرگردان ندیدم

بگردیدم چو گردون گرد عالم

چو خود واله چو خود حیران ندیدم