غزل شمارهٔ ۵۱۴

تا عشق تو در میان جان دارم

جان پیش در تو بر میان دارم

اشکم چو به صد زبان سخن گوید

راز دل خویش چون نهان دارم

در عشق تو بس سبکدل افتادم

کز بادهٔ عشق سر گران دارم

گفتم چو به تو نمی‌رسم باری

نامت همه روز بر زبان دارم