غزل شمارهٔ ۵۲۹

ترسا بچه‌ای کشید در کارم

بربست به زلف خویش زنارم

پس حلقهٔ زلف کرد در گوشم

یعنی که به بندگی ده اقرارم

در بندگیش نه هندوم بدخوی

هستم حبشی که داغ او دارم

پروانهٔ او شدم که هر ساعت

در جمع چو شمع می‌کشد زارم