غزل شمارهٔ ۵۴۸

ای جان و جهان رویت پیدا نکنی دانم

تا جان و جهانی را شیدا نکنی دانم

پشت من یکتا دل از زلف دوتا کردی

و آن زلف دوتا هرگز یکتا نکنی دانم

گر جور کنی ور نی تا کار تو می‌ماند

زین شیوه بسی افتد عمدا نکنی دانم

در غارت جان و دل در زلف و لبت بازی

زیرا که چنین کاری تنها نکنی دانم