غزل شمارهٔ ۵۶۱

ز تو گر یک نظر آید به جانم

نباید این جهان و آن جهانم

مرا آن یک نفس جاوید نه بس

تو دانی دیگر و من می ندانم

اگر گویی سرت خواهم بریدن

ز شادی چون قلم بر سر دوانم

وگر گویی به لب جان خواهمت داد

به لب آید بدین امید جانم