غزل شمارهٔ ۵۹۳

ما درد فروش هر خراباتیم

نه عشوه فروش هر کراماتیم

انگشت‌زنان کوی معشوقیم

وانگشت‌نمای اهل طاماتیم

حیلت‌گر و مهره دزد و اوباشیم

دردی‌کش و کم‌زن خراباتیم

در شیوهٔ کفر پیر و استادیم

در شیوهٔ دین خر خرافاتیم