غزل شمارهٔ ۶۳۳

ای نهان از دیده و در دل عیان

از جهان بیرون ولی در قعر جان

هر کسی جان و جهان می‌خواندت

خود تویی از هر دو بیرون جاودان

هم جهان در جانت می‌جوید مدام

هم ز جان می‌جویدت دایم جهان

تو جهانی، لیک چون آیی پدید

نه که جانی، لیک چون گردی نهان