غزل شمارهٔ ۶۳۴

قصد کرد از سرکشی یارم به جان

قصد او را من خریدارم به جان

گر بسوزد همچو شمعم عشق او

راز عشقش را نگه دارم به جان

عشق او دل خواهد و زین چاره نیست

دل بدادم چون گرفتارم به جان

ماه‌رویا جان من در حکم توست

جان ببر چند آوری کارم به جان