غزل شمارهٔ ۶۵۰
کاری است قوی ز خود بریدن
خود را به فنای محض دیدن
مانند قلم زبان بریده
بر لوح فنا به سر دویدن
صد تنگ شکر چشیده هر دم
پس کرده سؤال از چشیدن
این راز شگرف پی ببردن
وانگاه ز خویش پی بریدن
کاری است قوی ز خود بریدن
خود را به فنای محض دیدن
مانند قلم زبان بریده
بر لوح فنا به سر دویدن
صد تنگ شکر چشیده هر دم
پس کرده سؤال از چشیدن
این راز شگرف پی ببردن
وانگاه ز خویش پی بریدن