غزل شمارهٔ ۶۶۷

گر با تو بگویم غم افزون شدهٔ من

خونین شودت دل ز غم خون شدهٔ من

زان روی که چون زلف تو تیره است و پریشان

تو دانی و بس حال دگرگون شدهٔ من

خاکی شده‌ام تا چو قدم رنجه کنی تو

با خاک ببینی تن هامون شدهٔ من

بیم است که ذرات جهان جمله بسوزد

زین آتس از سینه به گردون شدهٔ من