غزل شمارهٔ ۶۸۵

ای دل و جان کاملان، گم شده در کمال تو

عقل همه مقربان، بی خبر از وصال تو

جمله تویی به خود نگر جمله ببین که دایما

هجده هزار عالم است آینهٔ جمال تو

تا دل طالبانت را از تو دلالتی بود

هرچه که هست در جهان هست همه مثال تو

جملهٔ اهل دیده را از تو زبان ز کار شد

نیست مجال نکته‌ای در صفت کمال تو