غزل شمارهٔ ۶۸۶

ای غذای جان مستم نام تو

چشم عقلم روشن از انعام تو

عقل من دیوانه جانم مست شد

تا چشیدم جرعه‌ای از جام تو

شش جهت از روی من شد همچو زر

تا بدیدم سیم هفت اندام تو

حلقهٔ زلف توام دامی نهاد

تا به حلق آویختم در دام تو