غزل شمارهٔ ۶۸۹

آنچه با من می‌کند سودای تو

می‌کشم چون نیست کس همتای تو

با خیالی آمد از خجلت هلال

پیش بدر عارض زیبای تو

بر گشاید کار هر دو کون را

یک گره از زلف عنبرسای تو

تو ز خون پوشیده قوس قامتم

از خدنگ نرگس رعنای تو